معماری و شهرسازی دفاعی خانه های امن (3)
ثروتمند ترین مردم شهر یزد ، به ویژه بازرگانان بزرگ این شهر ، که در دوران حکومت قاجاریان بیشتر در ناحیه ای جدید ، در جنوب حصار قدیمی شهر ، یعنی در محدوده ی  لب خندق در شمال - سهل ابن علی در شرق - گودال عبٌاس در جنوب و گودال مصلٌی در غرب ، زندگی می کرده اند ، به خصوص با توجٌه بی بیرون بودن از حصار ، در استحکام دفاعی خانه هایشان می کوشیده اند که نتیجه ی آن از جمله وجود هفت در و هفت پیکر ( کنایه از دیوار قطور ) مستحکم در برابر سارقان و مهاجمان احتمالی بوده است :
در اوٌل ( درِ دربند )
دری بوده است که بخشی از خانه های یک محلٌه را در یک یا به ندرت چند بن بست (1) مسقٌف که به این معابر مسقٌف گاه ساباط هم می گفته اند ، قرار می داده است که هرشب ، و در روزهای پرمخاطره به روی غیر از اهالی دربند بسته می شده است .
نقل کرده اند که این درها در حدور بیست - سی سانتیمتری ( یک وجبی ) سطح زمین مستقر می شده به منظور جلوگیری از ورود سواران دشمن ارتفاعی بیش از مثلا" یک متر و نیم نداشته اند
در دوٌم ( درِ خانه ، درِ مدخل )
در ورودی خانه درِ مدخل بوده است که همچنان نمونه هائی از آن در شهر یزد باقی است . منتهی باید توجٌه داشت که به منظور استحکام ، اکثرا" اطراف ( درگاه ) آن را با آجر و گچ می ساخته اند . پاشنه ها و محل چرخش پاشنه ها را آهن می گرفته اند . 
قطر در ، گاه تا هفت سانتیمتر می رسیده است که از چوب توت ، ترجیحا" از چوب چنار ، و ثروتمندان بزرگ از چوب گردو ، در دولنگه می ساخته اند . در حدود یک چهارم بالای پشت در چوبی نسبتا" قطور به نام بائو و برای استحکام هرچه بیشتر در ، ترجیحا" با گل میخ نصب می کرده اند و معادل آن نیز در حوالی یک چهارم مانده به لبه ی پائینی . کلون که قطور و از چوب بوده است گاه به قفلی آهنی نیز مجهز بوده است . 
یک پشت بند ( چفت ) آهنی در بالای کلون ( تجه ) و دیگری که غالبا" به صورت زنجیره بوده است در پائین کلون ، روی بائوی پائینی ، نصب می کرده اند .
در بخش بالای در در داخل خانه تخته ای به عنوان « سردر » مینهاده اند تا بالای آن یک جلد کلام الله مجید قرار دهند . گاهی در آن حوالی یک اسفندی نیز آویزان می کرده اند .
درسوٌم (درِ کریاس )
 در بین هشتی ، کریاس یا دالان به سوی بیرونی بوده است که باز دری محکم بوده است تا اینکه از حدود هشتاد سال قبل با توجٌه به ایجاد امنیٌت بیشتر ، اوٌلا" نسبت خانه هائی که درِ بیرونی شان مستقیما" به هشتی ، کریاس یا دالان باز می شده است بیشتر شده است ؛ ثانیا" در بیرونی و در اندرونی صورت ظریف تر ، تخته قاب و... پیدا کرده است
 
انواع در ، در دربند ، در ورودی خانه ، در کریاس ، خانه های هفت در و پیکر ، علیرضا آیت اللهی .
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : علیرضا آیت اللهی Ali-reza Ayatollahi
تاریخ : سه‌شنبه 19 آذر 1392
معماری و شهرسازی دفاعی خانه های امن (2)
بخشی از کنجکاوی و زیباپرستی پژوهشگر حاضر در زمان کودکی و نوجوانی به معماری خشت خام یا به اصطلاح مردم یزد « خشت و گل » شهر محل سکونت آن زمانم ، یعنی همان شهر یزد مربوط می شود که پدرم ، میرزا جواد آیت اللهی ، آن زمان پنجاه - شصت ساله و به قول خودش قبراق تر و سرحال تر و پرحوصله تر از همیشه ، در امیدواری روز افزون به آینده ی من ، سعی می کرد به تمام سوالاتم به بهترین وجه و گاه به صورتی عملی و ملموس پاسخ گوید . به خصوص در امور مذهبی - حقوقی - کشاورزی و معماری که بیش از سایر فعالیت ها به آنها علاقه داشت و هرگاه چیزی را خود نمی دانست با تحقیقاتی شخصی به آن می رسید و به من پاسخ می داد ؛ و این باز گاه به عینی ترین و ملموس ترین وجه .
از جمله یک روز به کوچه تبریزیان رفتیم تا یکی از دربندها را که در غرب آن کوچه و در سمت جنوبی آن بود به من نشان دهد و بعدا" سه - چهار دربند دیگر را هم خودم دیدم .
دربند
 به گمانم تقریبا" تمام دربند های قابل توجه یزد خارج از حصار قدیمی آن و به خصوص در بخش اعیان نشین یزد در دوره قاجاریان ، ناحیه کوچه هاشم خان ، قرار داشته اند .
چون ما از احفاد ملٌا اسماعیل عقدائی ، حاج عزیز چیت ساز و حاج محمد ابراهیم شریف هستیم محل سکونتمان در غرب مسجد ملٌا اسماعیل و فعالیت های پدرم بیشتر در محله های اطراف این مسجد و از جمله ضلع شرقی آن ، همان شرق و غرب کوچه هاشمخان ، بود که خارج از حصار قدیمی شهر قرار گرفته است ؛ و بیشتر ساخته های آن از دوران قاجاریان بود با معماری ها و از جمله خانه هائی بسیار ممتاز ؛ به خصوص در همان حوالی محل اتصال کوچه های تبریزیان و هاشمخان .
خانه های هفت در و پیکر
روزی دائی پدرم ، آقا سید مهدی ، از « خانه های هفت در و پیکر یزد » قدیم ذکری به میان آورد که کنجکاوی مرا در حدود دو دهه به دنبال داشت ؛ و نتیجه اش هم شناخت هفت دری بود که میبایست طی شود تا به پستوی خانه برسند ؛ و البته این هفت در که نام می برم بیش از هرچیز جنبه ای دفاعی در برابر سارقین و عشایر غارتگر که گاه بگاه به شهر حمله می کردند ، و... داشتند :
1 - دربند  2 - درِ خانه ( درِ سر )    3 - درِ هشتی یا در کلیاس  4 - در میان در ( بین اندرونی و بیرونی )   5 - در پیشتو   6 - در میان تو    7 - در پستو 
البته اینهمه طول و تفصیل مربوط به خانه های ثروتمندان ، به خصوص تجٌار صاحب متاع می شد و خانه های سایرین هرچه از میزان ثروتشان کاسته می شد تعداد در و دیوار ( پیکر ) کمتری داشت
 
معماری خشت خام ، دربند ، انواع درها ، محل های درها ، معماری امنیتی ، معماری دفاعی ، خانه های هفت در و پیکر ، علیرضا آیت اللهی 
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : علیرضا آیت اللهی Ali-reza Ayatollahi
تاریخ : سه‌شنبه 19 آذر 1392
معماری و شهرسازی دفاعی خانه های امن
حانه های هفت در و پیکر یزد - مقدمه
 
« نا امنی » حاصلِ جریان مشروطیت و هجوم های گاه بگاه عشایر فارس به روستاها ، محله های خارج از باروی یزد و گاه تهدید شهر درون بارو سبب شده بود که مردم از ییلاق های پشتکوه و نزدیک به ابرقو و فارس به تدریج عقب نشینی کنند و میانکوه رونقی روز افزون بگیرد ؛ به ویژه که مردم میانکوه مسلمان تر ، به یزد و یزدی نزدیکتر ، و... بودند . 
در داخل شهر هم خانه ها گرچه از قدیم به صورتی قلعه مانند بودند امٌا بیش از پیش به استحکامات دفاعی خود پرداختند و این امر در مورد خانه های جنوب حصار ، بین محله های میدان شاه و امیرچقماق ، که می گویند از زمان نادر هم اعیان نشین شده بوده اند ، بیشتر صدق می کرد . در این بخش از شهر :
- دربندهائی مثلا" در کوچه تبریزیان وجود دارد تا اصولا" دزد و مهاجم نتواند وارد یک کوچه بشود .
- می گویند که از چند خانه و ازجمله خانه صدرالممالک گریزگاهی زیرزمینی تا بیرون شهر ( درمریم آباد ) وجود داشته است .
- خانه هائی که حلقه ای چاه از یک قنات داخل خود داشتند گرچه اندکی در معرض دستبرد دزدان محلی از این راه بودند ؛ امٌا مجموعا" دارای گریزگاه ، گرچه بسیار سخت ، ساکنان از چاه و مسیر قنات به سوی روستای مظهر قنات محسوب می شدند .
- دیوار اطراف خانه ها بسیار بلند بود تا مهاجمان و سارقان نتوانند به آسانی وارد آن شوند . به اضافه که لبه دیوارهای مشرف به کوچه را با بوته های خار تجهیز می کردند یا شیشه آجین میشد
- خانه ها فاقد پنجره به کوچه بودند .
- در ورودی خانه ها را کوتاه می گرفته اند تا مهاجم نتواند سوار بر اسب وارد شود.
- قطر بسیار ی از درهای قدیمی تا پنج - شش سانتیمتر و پاشنه ی آنان تا ده سانتیمتر بود.
- از هشتی که ورودی اصلی به خانه محسوب می شد ،  گاه از همانجا مهاجمان درورودی به بیرونی و اندرونی را گم می کردند . 
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : علیرضا آیت اللهی Ali-reza Ayatollahi
تاریخ : سه‌شنبه 19 آذر 1392
نیر یزد در صد سال قبل از این (3) : تاریخ اجتماعی
نیر یزد صد سال قبل از این ( تاریخ اجتماعی )
 
بخش سوٌم از خاطرات میرزا جواد آیت اللهی
 
در آن حوالی 1290 - 1295 هجری شمسی  هنوز مصرف قند و چای در بیشتر خانوارهای شهری متداول نشده بود ، جنبه فانتزی داشت و بیشتر منحصر به میهمانی هایشان می شد ؛ تا چه رسد به شهر های کوچکتر و روستاها ، میهمانی دادن و میهمانی گرفتن هم نادر بود و دید و باز دید عملا" در مراکز تجمع ، مثل لردها و میدان ها و بازارچه ها و جلوی مغازه ها در روستاها برای مردان بیکار و مرفه که همه روزه صبح و عصر در آنجا گرد می آمدند ؛ و جلوی ورودی برخی از خانه ها برای زنان ، صورت می گرفت .
پس یکی از راههای اثبات دوستی ، دادن « سوغات » ، « هدیه » ( پیشکش ، خلعت ، و...) و « تبرک » بود که این هدیه معمولا" به دونوع اساسی تقسیم می 
1 - محصولات تولیدی شخصی خانوارها
2 - انواع غذا
هدیه کردنِ حاصل باغ شخصی نه تنها رسم ، بلکه در موردی سنٌت ، و حتی یک تقبٌد اجتماعی بود: همسایه ای که زردآلو داشت تقریبا" غیر ممکن بود که لااقل یک بار در سال ظرفی از زرد آلو به همسایه ای که زرد آلو نداشت هدیه نکند ... و البته چنین تبادلاتی نزد اکثر قریب به اتفاق مردم نیر بدون توقع جبران از طرف مقابل بود ؛ گرچه غالبا" ، در عمل ، از طرف مقابل هم  جبران می شد . البته میوه سردرختی حکم دیگری داشت و مثلا" اگر خیارسبز - کدو - نعناع و امثال آن را هدیه می کردند ، با کمی تعارف حاضر به دریافت بهای آن ، به هر صورت ، هم بودند ( پول کمیاب بود ) .
امروز(1) شاید باور نکردنی باشد که آن روزها حتی فلان گیاه کوهی مثل « گل کنو » ، یا حتی ده دانه بادام تلخ ، و به خصوص سنجد و توت خشک هم جزو هدایای روستائیان اطراف نیر به یزدی های به ییلاق آمده ای چون ما قرارداشت ؛ و اکثرا" هم آن روستائیان ، که اکثرا" از شمال غربی نیر می آمدند ،در مقابل ، توقع یک تکٌه قند ( و نه یک کله قند که فوق العاده گران بود ) ، و مثلا" باورتان نمی شود که فقط یک تکه 100 گرمی قند ، یا 50 گرمی نبات ، داشتند ؛
در ست است که در حوالی سال 1320 ش قیمت یک کیلو قند به ده - پانزده برابر قیمت یک کیلو توت خشک رسیده بود ، امٌا این قیمت در روستاهای دامنه جنوبی شیرکوه در همان 1290 - 1295 ش ، اگر قند یافت می شد ، یک به صد بود ! . یعنی اگر می خواستند معامله کنند باید حدود صد کیلو توت خشک بدهند تا یک کیلو قند دریافت دارند
سال 1290 شمسی ، حالا یا یک سال دیر تر یا به خصوص یک سال زودتر ، حدودا" پنج ساله بودم  . پدرم ، حاج میرزا علی تابستانها و به عنوان ییلاق یزد ، امام جماعت مسجد نیر بودند .  امامت آن مسجد تابستان های نیر از اجداد حاج عزیز چیت ساز به ایشان و از ایشان به احفادشان تا پدرم رسیده بود .
جشن نیمه شعبان هرگز مثل این جشن در یزد نیود که شهر را چراغانی می کردند ، و...
مردم فقیر بودند و تازه از زیر بار خشکسالی های متمادی در آمده بودند ؛ و تا آنجا که یادم می آید به جای هدیه دادن به روحانی بزرگ نیر چشم به راه هدیه گرفتن از وی بودند ؛ به ویژه که پدرم جدٌ اندر جدٌ  از ملٌاکان آن منطقه بودند و مردم می دانستند که والده ام نیز دختر آقا آسید یحیی با املاک متعدد میراثی و خود نیز دارای املاکی در حسن آیاد رستاق و نصر آباد و غیره بودند ؛ و در هرحال از ثروتمندان ناحیه نیز به شمار می رفتیم .
در جشن نیمه شعبان نیر که بیشتر بین نماز های ظهر و عصر در مسجد نیر برقرار می شد یکنفر با گلابپاش می آمد و کف دست هریک از حاضران چند قطره گلاب می ریخت که آنها هم با ذکر صلواة آن را به صورتشان میمالیدند ؛ معدودی به لباسشان هم می زدند . برخی به هر نفر یک دانه نقل می دادند ، برخی آبنبات می دادند ؛ یک سال یکنفر نخود چی - کشمش داد و به خصوص یک سال یکی از شهریان به ییلاق آمده به هر نفر یک جوز قند داد که به دهان همه مزٌه کرده بود ... برادر همین حاجی هم به گروهی از مردم آش نذری داده بود ...
از ما هم توقع داشتند که آن سال به هر خانه یک ظرف کوچک « حلوا آرتک » دادیم ؛ و سر همین موضوع ، و به خصوص در مورد آرد مصرفی خود تا آرد آن سال برسد در مضیقه افتادیم . چون نیر محل کوچکی نبود و ما به هرخانواری یک ظرف حلوا داده بودیم ؛ و مردم هم بیشتر می گفتند که متبرک است و نمی شد که حتی به یک خانه هم نداد ... بگمانم آن روزها حلوا آرتک برای اکثر مردم به جای آنکه یک « شیرینی » باشد یک غذا ( خورش ) بود که با نان ، به ویژه نان جو ، می خوردند...
(1) علیرضا آیت اللهی : آنچه که اینجا می آید خاطراتی از آقا میرزا جواد ، اکثرا" در حضور و به کمک والده ایشان ، است که در مواردی به کمک عمویشان تکمیل شده است ؛ لیکن دقیقا" در زمان نقل خاطره ، حوالی 1345 ، یادداشت نشده و تحریر اینجانب است و « الانسان جایز الخطا » ؛ هرگونه تصحیحی ، به ویژه از سوی اهالی نیر ، برسد بر چشم منٌت می گذاریم ؛ منتهی این را هم یاد آور وی شویم که ما از دورانی مینویسیم که  ، از قحطی وحشتناک سال 1288 ، و زمانی که مردم فلان شهر بزرگ شمال شرقی نیر گوشت الاغ و مردم فلان شهر بزرگ جنوب شرقی نیر پوست سگ می خورده اند ، چندان نمی گذشته است و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : علیرضا آیت اللهی Ali-reza Ayatollahi
تاریخ : سه‌شنبه 12 آذر 1392
نیر یزد در یک قرن قبل از این
 
نیر یزد صد سال قبل از این ( تاریخ اجتماعی و... )
 
بخش دوم خاطرات میرزا جواد آیت اللهی
 
هفت - هشت ساله بودم ( 1292- 1393 ش ) که خبر تهاجم چند فارسی با برخی از روستائیان یکی از دهات مجاور به املاکمان به یزد رسید و شنیدیم که تهاجمی وحشیانه به باغبانمان داشته اند . موقع ییلاق به جای یک قواره پیراهن کرباس یا متقال که هرساله به عنوان خلعت با یک تکه نبات برایش می بردیم برایش یک قواره پارچه یزدی باف که نخی با راه راه مشکی بود برایش بردیم که گویا به همه نشان می داده است و بسیار خوشحال بوده است . این پارچه نسبتا" کمیاب و گران بود و فکر می کنم تازه باب شده بود ...
چند خانوار دیگر هم بودند که وقتی به دیدن ما می آمدند « یک تکٌه نبات و چند عدد نقل بدون مغز » ، که امروز بسیار کم ارزش به نظر می رسند و آن روزها در ایران از اجناس گران و با ارزش بودند به عنوان سوغات  یزد هدیه می گرفتند . این خانوارها تا آنجا که به خاطر دارم بیشتر از این گروه خدماتچی بودند :
- زنی که هرسه - چهار روز یکبار می آمد و برایمان نان میپخت
- یکی که ( وقتی خادم - باغبان ما نبود ) حکم خادم مسجد را می یافت و بسیار هم مردی محترم بود
- یکی که کارهای نعلبندی و تا حدودی دامپزشکی انجام می داد و به الاغ سواری پدرم رسیدگی می کرد .
- یکی از آن همه کاره های محل که اذان هم می گفت 
البته از همان روز اوٌل برخی هم هدیه هائی برای ما می آوردند که از جمله یکی شان یک قرابه گلاب با مقداری برگ گل خشک شده محمدی می آورد و وی هم علاوه بر پول ، نقل و نبات هم می گرفت
چند خانوار دیگر هم بودند ( بکی که رسما" خادم مسجد نبود امٌا به کمک همان باغبان ، به آن رسیدگی هائی می کرد ) که در طول تابستان به ما کمکهائی می کردند و مثلا" یکنفرشان هر چندروز یکبار به خانه ما آمده نان می پخت ، و... که برای آنها هم هرکدام یک تکه نبات با مقداری نقل آلوچه ای می بردیم و آنها هم به عنوان این که از خانه روحانی آمده است و تبرک و تیمن است با رغبت می پذیرفتند . *
هدیه هائی غذائی که روزهای نخست به ما می دادند از سایر ایٌام بیشتر بود که بعدا" خواهم نوشت
(1) یکی از دوستان عموی پدرم ، نمیدانم به جد یا به شوخی ، تعریف می کرد که یکی از این دزدان از فرط اضطرار لباس کهنه روحانیت آقا میرزا محمد جعفر را دزدیده بود و پوشیده بود و سمت روحانی عشیره ای در شما لغربی فارس را یافته بود و دو پسرش هم روحانی شده بودند ...
* علیرضا آیت اللهی : آنچه که در اینجا آمده است نگارش اینجانب از خلاصه نویسی هائی در دهه 1350  ، و به اصطلاح شاخ و برگ یافته است ، و می تواند دارای خطاهائی باشد که امیدوارم توسط دیگران و چه بسا معمرین محترم نیر مرتفع گردد . 
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : علیرضا آیت اللهی Ali-reza Ayatollahi
تاریخ : سه‌شنبه 12 آذر 1392
نیر یزد در صد سال قبل از این (1)
 
نیر یزد صد سال قبل ار این (1)
 
   بخش نخست ( خاطرات میرزا جواد آیت اللهی ) 
چون آقا میرزا جواد آیت اللهی در دل تابستان و بنابر این در شهر نیل ، که آن زمانها از ییلاقات شهر یزد بوده است به دنیا آمده اند به توصیفی از نیل ، با ملاحظه خاطرات کودکی ایشان از آن محل ، که البته مورد تصحیح و تکمیل ما هم قرار گرفته است ، می پردازیم .
آن روز ها سال 1290 ، 91 ، یا 1292 شمسی بود . وقتی اواسط خرداد از شهر سوزان یزد به اوٌلین خانه های نیربسیار حوش آب و هوا در تابستان رسیدیم والده آه بلندی کشیدند و گفتند « از جهنم وارد بهشت شدیم » . نیر بسیار زیبا ، با طراوت ، خوش آب و هوا و فرحبخش بود ؛ امٌا وقتی ، از اوایل تا اواسط خردادماه ، به طرف نیر راه می افتادیم که هوای خشک شهر یزد رو به گرمائی سنگین و سوزنده گذاشته بود ، و بین راه هم ، اگرچه راه مهریز را بر راه تفت ترجیح می دادیم ، از روستای عبدالملک به بعد ابتدا بیم قطاع الطریق ، و بعد هم ، به خصوص با رسیدن تاریکی شب ، بیم حمله گرگ و پلنگ و حتی کفتار می رفت ، به اضافه ی قر و قر دائم قاطرچی و چاردادار ، خستگی الاغِ سواری ابوی که یک چهارپای شهر رو بود و عادت به بیابان روی ، راههای طولانی ، و کوهپیمائی نداشت ، پیاپی بین راه می خوابید ، و...و...و... که اگر برحسب اتفاق با یک قافله ی فارس ( قافله ای که به فارس می رفت ) همراه میشدیم ؛ از لحاظی بهتر بود و از لحاظی هم مسائلی داشت که بماند ...
خلاصه اینکه در کوچگونه ی قشلاقی از شهر یزد به ییلاق نیر هنگامه ای از مصیبت داشتیم . یک مصیبت هم محلی بود که باید پس از طی حدود ده - یازده فرسخ راه شب را در آنجا اطراق می کردیم ؛ و اگر اشتباه نکنم همیشه هم یک جای معین خالی و مهیا نبود ؛ یک بار مهریز ، یک بار خورمیز ، یک بار فخر آباد که بین راه تر بود امٌا از همه جا نا امن تر بود ، و......
بخش دوٌم راه که روز دوٌم طی می شد کوتاه تر ، حدود هفت - هشت فرسخ ، امٌا کوهستانی و صعب العبور و با خطراتی بسیار بیشتر همراه بود . این بود که وقتی به نیر می رسیدیم واقعا" انگار به بهشت موعود رسیده باشیم ؛ و خستگی دوروز مسافرت بسیار شاق و به ستوه آورنده از تنمان بیرون می رفت .
ما خوشحال بودیم و نیری های میهمان نواز هم ، که از ورود هر یزدیی خوشحال می شدند از ورود پدرم ، مرحوم حاج میرزا علی شریف ( آیت اللهی ) ، که حد ٌ اقل تا چهار - پنج نسل امام جماعت مسجد نیر بوده اند واقعا" خوشحال می شدند ؛ و حسب تعارف می گفتند که ما این « نیر » ( نور ) را از شما داریم (1) می گفتند ) 
ما به دلیل نزدیک تر بودن راه هنزاء ، و داشتن آشنایان بیشتر یزدی و هنزائی  در آنجا ، ییلاق کردن در هنزاء را ترجیح می دادیم . امٌا برخی از نیری ها به این عنوان که مسجدشان بیش از یک قرن هر تابستان به امامت شریفان ( خاندان پدریم ) رونق می گرفته است ، و همین شریفان در هر تنگنایشان با تشکیلات حکومتی یا خرید های نسبتا" مهم مدد رسان آنان بوده اند ؛ توقع ادامه آن وضعیت را داشتند ؛ و حتی خود را ذیحق می دانستند . از طرفی هم فارسی های مهاجم که از چند فرسخی جنوب غربی نیر حمله می کردند و گاه مهاجمینی از چندین فرسخ آنطرف تر ، در جنوب غربی ، با هم به حمله و غارت این روستا ها مدد رسان می شدند پس از قحطی سالهای ابتدائی تولد من ، حدود 1290 ش ، به این فکر افتاده بودند که زمین های روستاهای آن حدود ، و از جمله زمین های ملکی ما را  غصب کنند و بکارند ! ... در آن دهساله ی پس از هرج و مرج ناشی از مشروطیت حضور لااقل تابستانه ما در نیر یه منظور حفظ حتی الامکان املاکمان از دست فارسی ها ، که البته با مقاومت سرسختانه مردم نیر هم مواجه می شدند ، ضروری می نمود ؛ به خصوص که به دلیل همین نا امنی و خشکسالی ها قیمت زمین ها هم به شدٌت کاهش یافته بود و خریداری برای آنان وجود نداشت که بفروشیم ... عمٌال حکٌام یزد ، مشیر الممالک و نوٌاب ها هم که از منبرهای انقلابی و افشاگرانه ی پدر بزرگم ، آقا میرزا محمد جعفر ، ضربه خورده بودند به نفاق ، تقویت اشرار با لوطی خواندن آنان ! و ایجاد نا امنی به طور کلٌی ، به خصوص علیه ما ، دامن می زدند ...
(1) علیرضا آیت اللهی : عموی پدرم ، آقا میرزاجواد ، بنام حاج میرزاحسن می گفتند ( نقل به مضمون با تصحیح و تکمیل بسیار ) اجدادشان و به خصوص حاج عزیز چیت ساز از زردین و نیر گرفته تا بیداخوید و مزرعه ملٌا املاک داشته اند ؛ در ارشاد مردم آن نواحی به مذهب شیعه دوازده امامی نقشی اساسی ایفاء کرده حاج عزیز ، همدوره زندیان و فتحعلیشاه ، و فرزندشان حاج محمد ابراهیم شریف ، تابستانها را بیشتر در نیر ، و کمتر در هنزاء بسر می برده اند ؛ و بنابر این می توان احتمال داد که امامت جماعت مسجد نیر در زمان ییلاق بر عهده ی حاج عزیز و احفاد ایشان ، مگر حاج محمد ابراهیم که هنزاء را ترجیح می داده است ، بوده است تا زمان ناصرالدین شاه که به آقا میرزا محمد صادق شریف ، داماد نوه ی ملٌا اسماعیل عقدائی ، رسیده است . از حدود 1275 ش امامت تابستانه بر عهده حاج میرزا علی آیت اللهی بوده است تا حوالی 1290 ش الی 1320 - 1322 که در طول سال بر عهده میرزا علی اکبر آیت اللهی قرار گرفته است و با مهاجرت وی به یزد این امامت سالانه از خاندان شریف ( آیت اللهی ) بیرون رفته است ... گویا اسناد قدیمی نیر در کتابخانه آن شهر وجود دارد که می تواند به نگارش تاریخ مستند روحانیت در آن محل کمکی شایان بنماید.
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : علیرضا آیت اللهی Ali-reza Ayatollahi
تاریخ : سه‌شنبه 12 آذر 1392
صنایع نساجی یزدِ دهه 1350 (12) کارخانه های متوسط . میرزا جواد آیت اللهی
 
کارخانه های متوسط
 
 
کارخانه های اقبال - درخشان - هراتی - سعادت نساجان - جنوب - آقا - شرق - یزدباف - و افشار را من بزرگترین کارخانه های ریسندگی و بافندگی شهر یزد طی سالهای 1345 و 1346 دیدم . امٌا در این رشته ی نسٌاجی حدود پانزده کارخانه دیگر هم بودند که بیش از پنجاه نفر کارگر داشتند ؛ مثل :
 
- نایلون تکس
 
- بوستان
 
- ریسباف
 
- ماهباف
 
- وکیل
 
- ایرانباف
 
- خجسته
 
- فکری
 
- بقائی پور
 
و...
 
مجموعا" در بین بافندگی ها از همه مهم تر عبارتند از : یزد باف - دستباف خجسته - وکیل - بقائی پور - ماهباف.
 
از بین پشمبافی ها ابتدا افشار و آنگاه درخشان و هراتی اهمیت بیشتری دارند ؛ و
 
ازبین نایلونی باف ها : نایلون کار - نایلون تکس - و...
 
پایان
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : علیرضا آیت اللهی Ali-reza Ayatollahi
تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
صنایع نساجی یزدِ دهه 1350 (11) . کارخانه پشمبافی افشار. میرزا جواد آیت اللهی
 کارخانه پشمبافی افشار
 
سال تاسیس : 1338
 
موسس : محمد صادق افشار
 
محل کارخانه : جاده اصفهان ( خیابان فرح ) سابق . اکنون : بلوار جمهوری اسلامی . خیابان افشار
 
مقدار محصول : 500 متر پارچه
 
بازار مواد اولیه : مشهد - نیشابور
 
کارفرما : یک نفر
 
تعداد کارگر : چهار صد نفر
 
تعداد سهام : سه هزار و دویست سهم ده هزار ریالی
 
قدرت موتور : 3000 اسب
 
* آمار از سال 1346 است
 
علیرضا آیت اللهی : متاسفانه آمار پتو در این جا ذکر نشده است . پتوی افشار در حوالی سال 1350 در بازار داخلی ایران به عنوان رقیبی برای پتوی درخشان جلوه گر شد و به دلیل استفاده از ماشینهای بافندگی جدید تر و مواد نسبتا" مطلوب تر از آن سبقت گرفت .
 
فاستونی افشار نیز تقریبا" همرده ی فاستونی مقدم در بازار بهترین پارچه های پشمی و پشمی - الیافی ایران صادر شد و شایع بود که نیمی از محصولات این کارخانه از سوی شرکتی انگلیسی پیشخرید شده با بافت « ساخت انگلستان » در حاشیه پارچه های سفارش شده به آن کشور و سایر کشورهای جهان صادر می گردیدند .
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : علیرضا آیت اللهی Ali-reza Ayatollahi
تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
صنایع نساجی یزدِ دهه 1350 (10) . کارخانه ریسندگی و بافندگی یزدباف . میرزا جواد آیت اللهی
 
کارخانه ریسندگی و بافندگی یزدباف
 
سال تاسیس : 1338
 
موسس : مرحوم حاج میرزا تقی رسولیان
 
محل کار خانه : خیابان فرح (سابق)
 
مقدار محصول ( در روز ) :
 
* 1200 بوقچه نخ
 
* 10000 متر پارچه
 
بازار مواد اولیه : تهران
 
تعداد کار فرما : یک نفر
 
تعداد کارگر : در حدود 900 نفر
 
تعداد سهام : یکهزار سهم صدهزار ریالی
 
قدرت موتور : 3500 اسب
 
تعداد دوک : سه هزار دوک
 
تعداد ماشین بافندگی : 384
 
علیرضا آیت اللهی : تحقیقات به خط آقا میرزاجواد حاکی از همین اطلاعات و آمار است ؛ و ما می دانیم که در سال 1346 آقا میرزا جواد برای گرفتن این اطلاعات از حوالی ساعت ده صبح ، که ناهار ظهر را در همان کارخانه با موسس آن صرف کرده اند ، تا پاسی از شب گذشته در آن جا به عنوان بازدید کننده ی میهمان حتی شخصا" ماشین های بافندگی را شمرده اند . امٌا شش سال پس از آن ، در بهمن 1352 در نشریه « مروارید کویر » منتشره از سوی استانداری یزد در مقاله ای به قلم « منوچهر یزدی » ( که بعدا" به عنوان نماینده مردم یزد در مجلس شورای ملی مشغول شد ) آمده است : « تنها کارخانه یزد باف سالی 7 میلیون چیت و یک میلیون متر چلوار و 1/5 میلیون متر پاتیس و ململ تولید می کند » ..
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : علیرضا آیت اللهی Ali-reza Ayatollahi
تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392
صنایع نساجی یزدِ دهه 1350 (9) . کارخانه ریسندگی شرق . میرزا جواد آیت اللهی
کارخانه ریسندگی شرق
 
نام : کارخانه ریسندگی شرق
 
سال تاسیس : 1337
 
موسس : آقایان طاهری و بشارت
 
محل : خیابان شرق
 
مقدار محصول : دویست بوقچه
 
بازار مواد اولیٌه : مشهد - سبزوار - نیشابور
 
تعداد کارفرما : یک نفر
 
تعداد کارگر : 130 نفر
 
تعداد سهام : 5 عدد
 
قدرت موتور : 570 اسب *
 
* اطلاعات و آمار سال 1346
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : علیرضا آیت اللهی Ali-reza Ayatollahi
تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران